بشريت به من خواهد انديشيد

مجازات ادعاي پيامبري كردن، اعدام است2- خودكشي نه در دين، نه در اخلاق انساني و نه در عرف پسنديده و قابل قبول نيست3- من يك روبات برنامهريزي شده هستم كه زندگي شخصي ندارم و بايد برنامههاي يك عده را تمام كنم. بايد به انجام يك سري پروژههاي غيرانساني كمك كنم. اما نميخواهم... اما نميتوانم. اگر من امروز با حنيف مزروعي و دكتر حاجيپور از سوربون حرف ميزنم، متن پرينتشدهى مكالمات ما فرداي آن روز دارد همهجا دست به دست ميگردد. من حق ندارم دل داشته باشم. من حق ندارم دل ببندم. به راحتي آب خوردن بدترين و زنندهترين برچسبها به من الصاق ميشود بدون اينكه...4- نتيجهگيري: اگر من ادعاي پيامبري كنم، يعني ميتوانم از شر زندگي در اين كرهي خاكي كثيف و بيرحم خلاص شوم؟ يا ميگذارند باز
هم زنده بمانم و ذره ذره آب شوم؟ چرا راحتم نميگذارند؟
باورهاي مردم گيلان در قديم؛
هر گاه دندان شيري کودکي ميافتاد
براي اينکه طعمه ماکيان منزل نشود و براي رعايت بهداشت، آن را به همراه کود حيواني آتش مي زدند.
ادامه خبر از ايسنا
افسرده

حال و حوصلهي نوشتن هيچ چيز را ندارم... هيچ چيز
THE BLOGGER IS NOT AVAILBE AND WILL NOT BE... PLEASE NEVER TRY
چرخبال مرگ

نميدانم ميدانستيد يا نه... اما
ما خبرنگاران، ژورناليستها و اهالي قلم وقتي ميخواهیم به سفر برویم و يا از شهر خودمان (رشت) براي يك اقامت تقريبا طولاني يا ماموريتهاي كاري به نقاط دور(کانادا) خارج شویم، يادگاريهايي مينويسیم و از خودمان يادداشتها و يا شعر هايی در می کنيم
مثلا اين شعر را که خودم در هنگام تعامل با اهل قلم و فرهيختگان (در عکس، جوجه های نوشی) سرودم.
روز وصل دوستداران یاد باد --------- یاد باد آن روزگاران یاد باد
دكتر محمد اصفهاني با آلبوم جديدش، بــــركت، كولاك كرده
اي ساحل آرامشم سوی تو پر ميکشماز دوريت در آتشم در آتشم
يارادست از طلب ندارم
تا کام من بر آيدي
ا تن رسد به جانان
يا جان زتن بر آيد
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآيد
بنمای رخ که خلقی واله شوند وحيران
بگشای لب که فرياد از مرد وزن بر آید۱
-
دكتر محمد اصفهاني با آلبوم جديدش، بــــركت، كولاك كرده. من با اين شعر "طلب" واقعا زندگي ميكنم. شايد بالاي ۵۰ بار اين شعر را پشت سر هم گوش دادم اما اصلا نميتوانم فراموشش كنم... اين شعر واقعا فوقالعاده است
. لينك دانلودش را هم نميگذارم چون خودم هم پول دادم و خريدمش. شما هم بفرماييد بخريد كه
كپيرايت رعايت كردن را بايد از همين جاها شروع كرد.
۲- سرنوشت همهي ما در همين يك بيت آمده استبگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآيدپس چه بهتر كه در اين چند صباح حيات، كمتر مردمآزار باشيم و كمتر به حيله و نيرنگ، سر ديگران را زير آب كنيم
بی اعتبار تر از اين حرفايی
: يكي از بازديد كنندگان پرمحبت و انديشمند هم نامه دادند كه
حتي از توي شکم ماماني هم گزارش مي دادم. فقط چون سواد ندارم ماماني برام مي نويسه که از اين نظر هم مثل هم هستيم تازه من
کانادا هستم ولي شنيده م که تورا اينجا راه نداده اند! پس من جهاني تر از تو هستم. بنابراين اون نوشته بالاي وبلاگت را هم بردار!!
(لينكدونيـــــــج (خوراك مغز
!شاهكار جديد
. کوروشی اون لينکای اورکات و تکنوراتيو بفرس بدرد می خوره **
چند روزي رشت نيستم

براي اطلاعات بيشتر به اين آدرس مراجعه کنيد
از انجائيکه خود يک وبلاگنويسم

چهره ی فوق جوانترين و در عين حال بی خاصيت ترين
اسپمر فارسی زبان جهان است. به وی هر کجا که بر خورد کرديد، سريعا لينک بدهيد وگرنه دهنتان را می گايد.
جايزه بزرگ نيم دلاری برای تحويل زنده يا مرده حضرت اسپم.. مي توانيد به وي ايميل بزنيد و خيرش را بگيريد
روضه ی اَبَلضيا جهت رفع بلا از جوجه ها

يكي از
بازديد كنندگان پرمحبت و انديشمند هم نامه دادند كه در سايت مطالبي ننويس كه
افسردگي آور باشد!!!!! چشم!.. اگر يك زماني خواستيد مطمئن شويد كه واقعا اين
پسرك! به
هيچکدام از زبانهاي انگليسي و عربي و آلماني و ايتاليايي تسلط ندارد مي توانيد به وي ايميل بزنيد و خيرش را بگيريد....
ذکر فوق را به همراه بِيلی قبل از هر رفع حاجت اعم از شماره ا و يا ۲ بخوانی، مشکلات جوجه ها بزودی رفع می شود، ان شا
مشکلات نوشی را حل ميکنم.
پی نوشت ۲. يكي از بازديد كنندگان پرمحبت و انديشمند هم همين الان نامه دادند
مشکلات نوشي را اينطوري حل کردي؟ بابا ايول! ولي ارزشش را نداشت فکر کنم که اينقدر از خودت مايه بذاري.
لينکدونی
کودکان
اوباش
اسناد
اراذل و اوباش وارد عمل ميشوند! - يك مصاحبه

همانطور كه تصميم گرفته بودم، قرار است ديگر به چرنديات اراذل اوباش وبلاگستان توجهي نكنم. بگذاريد خودشان را در راه جلب نظر و توجه من، تكه تكه كنند! :))مصاحبهي روزنامهي ايران
جوانترين خبرنگار جهان،
يك نوجوان ۱۴ساله گيلانى است كه
فعاليتهاى مستمر او در زمينه نوشتارى همگان را
شگفت زده كرده است.
سيد ايمان (كوروش) ضيابرى سيدين كه ارديبهشت ماه سال
۱۳۶۹ در
خانواده اى فرهنگى و مطبوعاتى در شهرستان رشت به دنيا آمد، اخيراً از
سوى فدراسيون بين المللى روزنامه نگاران جهان به عنوان
جوانترين خبرنگار جهان شناخته شده است.
استعداد و نبوغ خدادادى سيدايمان در امر نوشتن، از دوران كودكى آغاز شد و در ۸سالگى نخستين مقاله او در
هفته نامه هاتف در رشت به چاپ رسيد. از آن زمان تاكنون وى بيش از
هزار مقاله در نشريات محلى و سراسرى به چاپ رسانده است كه اكثراً در زمينه هاى اجتماعى و فرهنگى است. او كه تنها فرزند خانواده اش است، ضمن كار مطبوعاتى به فراگيرى زبانهاى خارجى نيز مشغول است. هم اكنون او به
راحتى به زبانهاى انگليسى و عربى صحبت كرده و مطالب مختلفى را نيز از اين زبانها به فارسى ترجمه مى كند.
اين نخبه گيلانى همچنين در طراحى وب و كار با كامپيوتر نيز از تبحر خاصى برخوردار است به طورى كه آمادگى طراحى وب در سطوح مختلف را داراست و مطالب او در زمينه كامپيوتر نيز در نشريات معتبر الكترونيكى كشور و برخى از نشريات الكترونيكى كشورهاى هند و انگليس به چاپ مى رسد.اين روزنامه نگار جوان گفت: معضلات اجتماعى سطح شهر و استان و همچنين برخى مباحث كلى فرهنگى، بيشترين حجم مطالبم را تشكيل مى دهند. هر چند كه از موضوعات روز سياسى وعلمى و حتى ورزشى نيز غافل نشدم. در حال حاضر نيز بيشتر كار ترجمه متون ادبى از
نويسندگان مطرح جهان را انجام مى دهم. او كه مدال نقره المپياد مهارتهاى ملى استان گيلان در رشته طراحى وب را

كسب كرده است، هم اكنون در سال اول نظرى در يك دبيرستان غيرانتفاعى در رشت تحصيل مى كند. او گفت: در طول روز بيشتر سعى مى كنم كارهايم را براى سايت هاى مختلف اينترنتى ارسال كنم و همچنين چندساعتى رمان و داستان مطالعه كنم. علاوه بر اينها؛ مهمترين كارى كه در دستور برنامه هايم دارم تا بتوانم به ثمر برسانم، يادگيرى ۱۶زبان رسمى سازمان ملل است كه اميدوارم روزى بتوانم اين ركورد را هم به نام خودم ثبت نمايم. اين نوجوان گيلانى كه راه طولانى در كسب علم و دانش پيش رو دارد، مى گويد، نبايد تنها از كمبود
امكانات گله كرد؛ بلكه بايد
خود انسان با سعى و تلاش بتواند به همه چيز دست پيدا كند تا استعدادها شكوفا نشود، نمى توان از آنها حمايت و پشتيبانى كرد. اما در همين حال، مسؤولان نبايد از استعداديابى جوانان و فراهم كردن امكانات مورد نياز آنان غافل باشند. تاكنون مسؤولان زيادى با سيد ايمان ديدار و از اينكه با نخبه اى گفت وگو مى كنند، ابراز خشنودى كرده اند. علاقه مندان به تماس با
سيد ايمان ضيابرى سيدين مى توانند با آدرس اينترنتى او www.imaneemrooz.com تماس حاصل نمايند
مشكلات نوشي
ديدار با احمدي نژاد و مشكلات نوشي كه قرار شد مطرح نكنم!تصوير زياد هم تزييني نيست! نمايي است از من به همراه جوجه های نوشی!!دوستان عزيز و محترم.در هفتههاي آينده عازم ديداري با محمود احمدي نژاد هستم. هرچند مطمئنا اگر من حسين درخشان بودم و ميخواستم يك ليوان آب بخورم، خيلي بيشتر از سفر من براي ديدار با احمدينژاد بازتاب داشت، اما به هر حال در اين سفر بنا دارم صداي جامعهي اينترنتي و وبلاگستان ايران را به گوش اين انسان برسانم كه خواسته يا ناخواسته رييس جمهور ماست. فعلا دارم چند اقدام ريشهيي انجام ميدهم. از گزيدهي كامنتها و نامههاي شما به احمدي نژاد در وبلاگهاي مختلف پرينت ميگيرم و خلاصه ميكنم. هرچند اين ديدار ناخواسته اتفاق افتاد و شايد هم تصميم گرفتم به دليل شرايط زماني كمي به تعويقش بيندازم اما فعلا شما اگر پيامي، مطلبي، خواستهيي، يا سوالي از احمدي داريد، بنويسيد تا به گوشش برسد. فقط خيلي صريح و كوتاه و مودبانه! طوري نباشد كه بروم در كاخ مرده، جلويش بنشينم فحش بدهم به هيكلش!!همينطور چند نفر از دوستان هستند كه در مسابقهي مقالهنويسي علي تمدن، نامههايشان را به احمدي نژاد مينويسند. آنها هم سريعتر يك كپي از نامههايشان را برايم بفرستند. شرح و عكسهاي ديدار را هم احتمالا خبرگزاريها چاپ ميكنند، لينك ميدهم.اما مسالهي نوشي كه قرار بود در ديدار با احمدينژاد مطرح كنم را كنسل ميكنم چون خودش نامهيي داد و نسبت به عواقب اين كار هشدارهايي گفت. من هم بالطبع تنها ميتوانم به وظيفهي انساني خودم عمل كنم و دعايي بنمايم... شايد كه كارساز بيفتدپينوشت: اين روزها مسالهي نوشي بسيار در اينترنت سر و صدا به پا كرد و البته تا حدودي هم به حق بود. به هر حال اينكه يك مادر از اينترنت استفاده كرده تا مشكلات خودش و هزاران نفر مثل خودش را مطرح كند و به گوش ديگران برساند، كار زيبايي است. من هم حمايت ميكنم چون انتظار دارم در چنين مواردي وقتي حركات دستهجمعي وبلاگي اتفاق ميافتد، ديگران هم از من حمايت كنند. اگر در اين موارد ما همديگر را تنها بگذاريم، ميتوانيم مطمئن باشيم كه شهرت وبلاگستان فارسي در جهان، بي دليل بوده و تنها از روي هياهو و جوهاي موضعي شكل گرفته است

. هرچند در جريان قضيهيي مثل
جوانترين خبرنگار جهان ، مــــــــن كسي بودم كه حسابي تنها ماندم و خيلي از دوستان ادعاي حقوق بشر و اخلاق انساني، حتي يك حال و احوالي هم بعد از آن قضيه از من نپرسيدند و اتفاقي را كه ميتوانست به بهترين نحو به نفع وبلاگستان فارسي و كلا جامعهي اطلاعاتي ايران تمام شود، اصلا تحويل نگرفتند، اما من چون مثل آنها تلافي جو نيستم و معتقدم هرجا در وبلاگستان فارسي، كسي مشكلي پيدا ميكند بايد يارش باشيم و كمكش كنيم، سعي ميكنم تا حد امكان به نوشي ياري برسانم. هرچند خودش خواست و من هم بر حسب وظيفهي اخلاقي، مشكلش را با احمدينژاد طرح نميكنم اما ميخواستم ثابت كنم كه از هر ايراني فعال و نخبهيي كه در هر زمينهيي كوشاست و تلاش ميكند، به هر نحوي كه ميتوانيم بايد حمايت كنيم. گور پدر
عنوان بينالمللي كه من كسب كردم، اما يادمان باشد، حداقل بزرگترها، مشهورترها و محبوبترهايي كه روزي حتما با مشكلات بزرگ مواجه ميشوند را حداقل فراموش نكنيم كه هرچه باشد، همهي ما از نوع بشر هستيم، يك كار داريم و در يك فضا با هم مشغول به تعامليم... نظرياتتان را در مورد قضيهي احمدي نژاد و نوشي و البته پيشنهاداتتان را كه ميخواهيد به رييسجمهور بدهم برايم كامنت بگذاريد. البته خيلي از دوستان هستند كه به يمن درگيريهاي شخصي با من، حتي از حقوق حقهي خودشان هم چشم مي پوشند و حاضر نميشوند مشكلاتشان را در آسانترين راه به گوش رييس جمهور برسانند چون پيامرسان اين اتفاق منم. اينجا را ديگر نميتوانم كاري بكنم!!
ترافيك خيابانهاى رشت كلافه مىكند

قبل از مقاله: قابل توجه
دوستاني كه زحمت ميكشند و روزي هزار كامنت براي بنده ميگذارند. لطف كنيد يك كامنت را هزار بار تكرار نكنيد. مثلا يك كامنت را سيصد بار، يك كامنت ديگر را دويست بار و به همين صورت مختلف كار كنند تا اجرشان هم با سيدالشهدا باشد و هم اينكه زحمتشان به هدر نرود.
ترافيك خيابانهاى رشت كلافه مىكند
هرچند كه كمعرض بودن خيابانهاي شهر و تراكم بيش از حد ماشينها را مىتوان دليل اصلي وجود اين ترافيكهاي كلافهكننده در سطح شهر دانست، اما انتظار مىرود كه مسوولين نيز در حل و رفع اين مشكل تلاش كنند...............................................................................................................
در برخي از خيابانهاي شهر رشت از جمله خيابان تختي، سعدي، گلسار، امام خميني و برخي از خيابانهاي فرعي ديگر، به حدي ترافيك ايجاد مىشود كه در گرماي تابستان، قرار گرفتن پشت اين ترافيك براي رانندگان و مردم، كلافهكننده شده است.
ادامهي مطلب در وبلاگ اختصاصي ايمان امروز كه به همت
سعيد يارمحمدي ساخته شده است
پــــــــــــىنـــــــــــــــــــــــــــــــوشت مــــــــــــهــــــــــــــــم: از اين پس، ايمان امروز در بلاگفا و ايمان امروز دات كام خبرگزاريهاي من خواهند بود كه از طريق آنها، خبرهاي مربوط به خودم را خواهم نوشت و يا خلاصهي مطالبم را در آنها خواهم آورد و به منزلهي سايتم قلمداد خواهند شد. اما ايمان امروز اختصاصي وبلاگ اصلي و اختصاصي من خواهد بود با تمام امكانات و تجهيزات.
Feel free to link all my weblogs. If you have any ideas for logo or link exchange, please comment me everywhere in my weblogs
يك بيمار اينترنتي در حال عقده گشايي
پي نوشتي كه بايد اول مطلب درج شود: درگيري با اين ديوانهها چه حالي دارد! فعلا يك روشي پيدا كردم ـ احتمالا آنها هم يك نرم افزار دارند كه يك پيام را چندصد بار كپي كنند - تا به راحتي آب خوردن زحمات چندين ساعتهي آنها در عرض يك ثانيه به باد بدهم.
هشداري كه بايد اول مطلب درج شود: آهاي مرتيكهي بوزينه كه يك پيام را ۳۷۷ بار برايم كپي مي كني، فعلا هم اسم كثيفت را تايپ نمي كنم چون مجبور مي شوم بعد بروم دستهايم را آب بكشم اما خودت خواستي هويت نداشتهات را براي همهي مردم فاش كنم... اگر فردا اتفاقات بدي برايت افتاد، مقصر خودتي.
تصوير زياد هم تزييني نيست! نمايي است از يك بيمار اينترنتي در حال عقده گشايي!!قرار است از اين به بعد، براي تخليهي انرژيهاي بيماران اينترنتي كه احتمالا در دنياي واقعي هم حال و روز خوشي ندارند، بخشي به نام توالت فرنگي افتتاح كنم تا هرچه فحش و توهين و ناسزا و چرت و پرت و هذيان و خزعبلات دارند، آنجا خالي كنند. مثلا آن
آدمي كه به اسم من در
ياهو پروفايل ساخته و در جهت
مشهور كردن من نيز گامهاي خوبي بر مي دارد، و فكر مي كند من نمي دانم
كجا زندگي مي كند و فكر مي كند كه شماره ي منحوس تلفنش را هم ندارم، مي آيد و هر از چندگاهي اينجا گرد و خاك مي كند و فكر مي كند من نفهميده ام كه از طرف
چه كساني كوك مي شود و اجيرشده ي چه كسي است تا فضاي اينجا را به گند بكشد! اين آدم ساديستي، قبلا كه من در enetation هم سيستم كامنتينگ داشتم، مي آمد و هي تايپ مي كرد و من هي حذف مي كردم و خلاصه بر باد دادن زحمتهاي چندين ساعته ي آن آدم مريض در عرض چند دقيقه حسابي كيف مي داد. در اين مدت كه خوب جرات نداشت ايميل بزند و فكر مي كرد من ايميلش را ندارم كه جوابش را بدهم. تصميم گرفتم كمي سكوت كنم تا شايد خانواده اش به دادش برسند و درمانش كنند و از اين حال وخيم دربيايد و كمي آدم بشود اما انگار دوباره بيماري رواني اش عود كرده و من مجبورم از اين به بعد، هر اطلاعاتي از اين عنصر بيمار و تروريست دارم، در اختيار مردم بگذارم. اميدوارم ديگر كامنت نگذارد چون اصلا حروفي كه او تايپ مي كند، با انگيزه هاي پست و پليد!! نوشته مي شوند، در نتيجه حتي يك كامنت از طرف آن آدم كه فكر مي كرد من خيلي خنگم و اصلا او را نشناختم، مساوي است با يك حركت پست و پليد از من. شماره تلفن، ايميل و آدرس لانه اش را منتشر مي كنم تا هر بلايي مي توانيد سرش بياوريد. البته اين آقاي مديريت بلاگفا هم كه گمان مي كنم در حال چراندن بز است و اصلا كاري ندارد كه ديوانگان اينترنتي، در بخشهاي كامنتينگ وبلاگها چه هذياناتي تايپ مي كنند. براي
استاد شيرازي، مهم اين است كه يك وقتي به اديان و افراد و شخصيتهاي مذهبي توهين نشود، هر گندكاري ديگري كه در وبلاگها شد، مساله يي نيست. اما ايشان و تمام آنهايي كه قصد دارند اينجا را با
توالت فرنگي اشتباه بگيرند و پشت سر هم بالا بياورند، بدانند كه با
پشتوانه ي فدراسيون بين المللي روزنامه نگاري، با توپ حسابي
پر آمدم و اجازه نمي دهم فضاي خاكستري وبلاگهاي فارسي، بيش از اين كثيف و چركي شود...در ضمن به اين انسانهاي روانپريشي كه به هر دليل مي آيند و يك متن را هزار بار كپي مي كنند، پيشنهاد مي كنم ضمن مصرف
مرگ موش (البته به اين مدل انسانها كارساز نيست) قبل از خواب و بعد از خواب، و گوش دادن به قصه ي شب قبل از گذاشتن كپه ي مرگ، كمي تسكين پيدا كنند.